
استراتژی اغلب به عنوان هنر و علم توصیف می شود. آثار کامل بر روی فهرست های خواندن نظامی زباله های جنگی هنر و آموزش حرفه ای بدون مؤلفه علوم نظامی ناکافی خواهد بود. با این حال، همانطور که برنارد برودی در سخنرانی خود در کالج جنگ نیروی دریایی در سال 1958 بیان کرد، اما برای چند مورد استثنا، «هم هنر و هم علم عموماً در آنچه که مطالعات استراتژیک فرض می شود، کم بوده اند.»[1] توجه زیادی شده است. به جنبه های علمی استراتژی پرداخته شده است، و فرآیندهای فراوانی برای هدایت استراتژیست ها از طریق روش شناسی های گام به گام برای محاسبه قابلیت ها و پاسخ به مسائل استراتژیک است. با توجه به اینکه استراتژی به همان اندازه که علم است هنر است، هنر استراتژی چگونه تربیت می شود؟علاوه بر این، نقد هنر در مورد استراتژی چه چیزی را می تواند آشکار کند؟
مجسمه سازی، مانند استراتژی، یک هنر سه بعدی است که برای تغییر و انعکاس محیط خود بر روابط و دیدگاه فضایی تکیه دارد. برخلاف نقاشی هایی که فقط از یک صفحه قابل مشاهده هستند، مجسمه سازی را می توان از دیدگاه های بی نهایت دید و تجربه کرد. مجسمه سازی عقل و حواس را به حرکت در می آورد. مجسمه استراتژیک ارتش ها را به حرکت در می آورد. درست همانطور که میکل آنژ بووناروتی در سنگ مرمر و نقاشی های دیواری کار می کرد، استراتژیست دستورات، مفاهیم، یادداشت ها، کاغذهای سفید، بودجه ها و استراتژی ها را شکل می دهد. ابزار میکل آنژ چکش، اسکنه و قلم مو بود و ابزار استراتژیست زبان و منطق است. این مقاله از چهار تکنیک مجسمه سازی کلاسیک - ریخته گری، کنده کاری، مدل سازی و مونتاژ - درس می گیرد تا سوالات و چالش های هنرمند مدرن استراتژی را نشان دهد. این سبک ها متقابل نیستند. در طول زندگی یک هنرمند احتمالاً از سبک ها، رسانه ها و موضوعات متعددی استفاده می کند، همانطور که استراتژیست در طول زندگی حرفه ای خود با سؤالات، فرضیات و چالش های مختلفی روبرو می شود.
اول ، زمینه ها و فرضیات تاریخی مجموعه ای از قالب ها را ایجاد کرده اند که هم استراتژیست ها و هم کارشان بازیگران است. دوم ، اعتقاد میکل آنژلو مبنی بر وجود مجسمه ها در مرمر و وظیفه هنرمند این است که این فرشتگان را از طریق حک کردن مربوط به پوزیتیویسم باشد: این ایده که قوانین قابل تعمیم در مورد جهان و جنگ وجود دارد و می توان آن را شناسایی کرد. سوم ، مدل سازی استراتژی آمریکایی میدان نبرد را به دامنه ها تقسیم کرده و توسعه استراتژیک را برای هر حوزه در گوشه و کنار مختلف کارگاه توزیع می کند. این کار با این فرض انجام می شود که وقتی این قطعات به آرماتور مشترک بازگردانده می شوند ، هر بخش یکپارچه در کنار هم قرار می گیرد. چهارم و سرانجام ، مجموعه یا هنر سیستم های پیچیده است. چسب هایی که تلاش می کنند مشارکتهای مختلف خدمات را به هم بچسبانند ، توسط بسیاری از نام ها نامیده می شوند-اتصال ، چند دامنه ، ادغام ، هم افزایی-با این حال ترک ها و درزها بین خدمات نقاط ضعف باقی می مانند و اگر یک مؤلفه از بین برود ، کل ساختار ممکن است خرد شود.
با این حال ، هنر بسیار بیشتر از اتصال اسکنه به مرمر یا برس به کاغذ است. بردی به مخاطبان کالج جنگ نیروی دریایی خود تسلیم کرد که استراتژی در ارتش ایالات متحده به دلیل یک عقیده دروغین که استراتژی آسان است ، کم ارزش است. [2]هنر به همین ترتیب ارزیابی شده است. همانطور که یکی از منتقدین کار پابلو پیکاسو اظهار داشت ، "من کار افراد مجنون را که در پناهندگی محدود شده اند ، دیدم که به هنر تکیه می دهند و می گویم که نقاشی این هنرمندان مجنون بسیار برتر از آثار هنری ادعایی است که من در آن دیدم. نمایشگاه. "استراتژی ، مانند هنر ، تعامل بازیگران است که از طریق تثلیث تعاملی هنرمند ، متوسط و مخاطبان تولید می شود. درست همانطور که شاهکارهای مجسمه ای در گالری ها به نمایش گذاشته می شوند تا حواس مخاطبان عمومی را شکل دهند ، استراتژی در یک گالری بین المللی نمایش داده می شود که در آن احساس امنیت مخاطبان جهانی یا عدم وجود آن را شکل می دهد.
ریخته گری: قالب های تاریخ و مسیر فرمان

هنگام ریختن مجسمه ، محیط مایع شده در قالب ریخته می شود و اجازه می دهد تا جامد شود. هنگامی که قالب از بین برود یا برداشته شود ، مجسمه نهایی آشکار می شود. در استراتژی مدرن دو قالب مهم وجود دارد: آن استراتژیست و خود استراتژی.
اولین نوع قالب یک عضو سرویس ایجاد می کند. یک سرباز، هوانورد، ملوان یا تفنگدار دریایی یک پتانسیل مایع است که ابتدا از طریق آموزش اولیه خدمتشان در قالب تاکتیک دان ریخته می شود. این قالب بر اجرا و تسلط بر دکترین موجود و شیوه های پذیرفته شده جنگ تاکید دارد. سربازی که به تازگی انتخاب شده است تلاش می کند تا بر مهارت خود مسلط شود و در موقعیت های تاکتیکی برتری یابد تا زمانی که به سطحی از تجربه برسند که آنها را برای مناطق عملکردی واجد شرایط کند. در صورت انتخاب، سرباز وارد منطقه عملکردی 59، برنامه استراتژیک ارتش می شود. همانطور که میکل آنژ به عنوان یک مجسمه ساز، نقاش و شاعر پرکار درخشید، استراتژیست تازه متولد شده FA59 هم اکنون باید به عنوان یک دانشگاهی، محقق، برنامه ریز و هنرمند استراتژی عمل کند. پس از انتخاب شدن به عنوان یک تاکتیک، تبدیل شدن به یک استراتژیست مستلزم آن است که سرباز دوباره جعل شود.
برای تبدیل شدن به یک استراتژیست، سرباز از یک سری بوته ها عبور می کند که قرار است سرباز را گرم کرده و با چکش از شکل اولین تاکتیکی خود خارج کند و به شکل استراتژیک جدیدی تبدیل شود. از استراتژیست ها خواسته می شود که میدان نبرد آینده را تصور کنند، تهدیدات غیرقابل پیش بینی را پیش بینی کنند، دکترین موجود را زیر سوال ببرند و اصلاح کنند، و از تغییر و آزمایش استقبال کنند. علیرغم سرمایه گذاری سنگین در توسعه این سربازان، استراتژیست های تاریخی تقریباً هرگز موقعیت های فرماندهی مهمی را که عمداً برای آنها ساخته شده اند، نمی بینند.[4]ژنرال بازنشسته رابرت اسکیلز استدلال می کند که سیستم ترفیع ارتش "این افسران را در سطح میدانی به هم می زند."رهبری تاکتیکی، یا اینکه چقدر با بازیگران تاکتیکی تناسب دارند.[6]همیشه اینطور نبود. طبق استانداردهای امروزی، حرفه بی نظیر دوایت دی. آیزنهاور و زمان طولانی او به عنوان افسر ستادی قبل از سال 1941، باید هر گونه امکان انتصاب او به عنوان افسر عمومی را تضعیف می کرد، حتی کمتر به عنوان فرمانده عالی نیروهای متفقین در اروپا.[7]امروزه با وجود مسئولیت های راهبردی فرماندهی، شکل فرماندهی، قالب تاکتیکی است.
این بدان معنا نیست که استراتژیست برتر از تاکتیک است. نظامیان به هر دو نیاز دارند و احتمالاً استراتژیست های کمتری نسبت به تاکتیک ها دارند. در عوض ، لازم است که تشخیص دهیم که ویژگی هایی که عمداً در استراتژیست ها تلقین می شوند تا متفکران تحلیلی خلاق را توسعه دهند ، ممکن است دلایل دقیقی باشد که چرا آنها برای فرماندهی مناسب تلقی می شوند. چند میکل آنژهای واقعی استراتژی وجود دارد: Sun Tzu ، Clausewitz ، Jomini ، Mahan ، Corbett ، Mitchell و Douhet در میان دیگران.
میکل آنژ به عنوان نبوغ روز خود شناخته شد ، اما تعداد کمی از استراتژیست ها همین توجه را دریافت می کنند ، در عوض تمایل دارند که تفاوت بین نبوغ تاکتیکی و استراتژیک را نشان دهند. آلفرد تایر ماهان یک نیروی دریایی بود که دوست نداشتن کشتی های بخار او باعث شد او در هر زمان ممکن از وظیفه دریا جلوگیری کند. [8]هنگامی که ماهان فرماندهی قرار گرفت ، وی یک پیش بینی ناگوار داشت که احتمالاً به فعالیت نظامی خود در زمان های فعلی پایان می داد - او ریاست تقریباً هر کشتی را تحت فرمان خود با کشتی های لنگر ، کلوزهای حوض خشک ، حتی سایر کشتی ها در دریاهای باز ریاست می کرد. بشراو تنها میکل آنژ نبود که برخلاف قالبهای موقعیت خود دوید. Giulio Douhet پس از اینکه در دادگاه به دلیل انتقادات خود از رهبری ایتالیا ، در دادگاه محکوم شد ، به مدت یک سال زندانی شد. [9]پیگیری تهاجمی بیلی میچل در مورد رویکردهای استراتژیک جدید منجر به خنثی شدن ، محکومیت در دادگاه نظامی برای عدم تعقیب و سرانجام استعفا شد. اگر اربابان گذشته استراتژی کاملاً از قالب زمان و مکان خود دور نمی شدند ، چگونه ارتش باید امروز از فضیلت های ناخوشایند در صفوف خود محافظت کند؟آیا روش هایی برای شناسایی و محافظت از Mahan یا Douhet بعدی وجود دارد؟
نوع دوم قالب این است که زبان استراتژی مدرن در آن بازی می شود. از آنجا که رسانه استراتژی زبان است ، قالب هایی که هنر استراتژیک در آن بازیگران می شوند از فرضیات و عقاید تشکیل می شوند. قالب های استراتژی مدرن در برنامه درسی دوره های آموزش استراتژیک ایجاد شده است: دانشکده های جنگ ، و برای ادامه نمونه ارتش ، برنامه اصلی هنرهای استراتژیک و دانشکده مطالعات ارتش پیشرفته. استراتژی مدرن در تصاویر تاریخی دشتهای گتیسبورگ ، سنگرهای جبهه غربی ، سواحل نرماندی ، خلیج فارس و خیابان های سایگون ارائه شده است. در کنار کارکنان دانشکده های جنگ ، توچیدیدس و ناپلئون به عنوان مربی خدمت می کنند. علیرغم هزاران درگیری در طول تاریخ بشر ، این هفت زمینه تاریخی منتخب ، آموزش نسلی از متفکران استراتژیک را تعریف می کنند. آیا این قالبها ، به شکل زمین ، حاکمیت و قابلیت های متعارف هنوز هم برای جنگ در فضا و فضای مجازی یا جنگ نامنظم صادق هستند؟
نظریه ها و استراتژی ها تصویری از زمان و مکان است که هر یک در قالب ایجاد شده از زمینه تاریخی ، سیاسی و اجتماعی لحظه زمانی خود بازی می کنند. درست همانطور که قالب های یکبار مصرف در فرآیند انتشار هنر نهایی از بین می روند ، زمینه هر نظریه یا استراتژی واحد هرگز در زمان آینده کاملاً بازآفرینی نخواهد شد. علاوه بر این ، استراتژی هایی با هدف شکل گیری محیط ها و تغییر زمینه ای که در آن ایجاد شده اند ایجاد می شوند. در نتیجه ، استراتژی یک مجسمه است که عمداً برای شکستن قالب که در آن ایجاد شده است ، طراحی شده است.
انواع دیگر قالب ها قابل استفاده مجدد هستند ، اما اینها با زمان و استفاده مکرر تخریب می شوند. هنرمندان نمی توانند تخریب مداوم قالب های مجسمه ای خود را نادیده بگیرند. آنها به طور مداوم مورد بررسی ، ارزیابی و در صورت لزوم ، بازسازی می شوند. ایجاد قالب یک تعامل پویا ثابت بین هنرمند ، ابزارهای آنها ، رسانه و مجسمه نهایی است. بازیافت مفاهیم ، قالب ها و رویکردهای استراتژیک می تواند حس کاذب هنری را فراهم کند و خطرات واردات فرضیات تاریخی منسوخ را ایجاد کند. با تکامل جهان ، قالب استاتیک استراتژی که سعی در بازگرداندن نبوغ تاریخی دارد ، کمتر و کمتر کاربرد خواهد شد. استراتژیست ها نمی توانند از وخامت طبیعی دروس و فرضیات ناشی از زمینه های تاریخی چشم پوشی کنند ، مبادا ایالات متحده آمریکا خود را در تلاش برای مبارزه با جنگ زمینی ناپلئونی بر سر زمین های زودگذر فضای مجازی پیدا کند.
کنده کاری: پوزیتیویسم به عنوان مجسمه تفریحی

در مجسمه های تفریحی ، این هنرمند با یک قطعه بزرگ از متوسط شروع می کند و با زحمت قطعاتی از رسانه را از بین می برد تا در نهایت کار هنری را آشکار کند. به میکل آنژ ، مجسمه سازی هنر از بین بردن بود. [10]پاپ بندیکت شانزدهم دیدگاه میکل آنژ از وظیفه این هنرمند را از بین بردن آنچه را که تصویری را که قبلاً در سنگ تنظیم شده بود ، توصیف کرد. وی میکل آنژ را به عنوان "نمایش نور ، یک تنظیم آزاد و نه به عنوان یک کار" توصیف کرد. پوزیتیویسم حاکی از آن است که قوانین قابل تعمیم وجود دارد که می توانند با سؤال ، رویکرد و سخت گیری درست شناسایی شوند. [12]در اصل ، این جهان پر از مجسمه است و با رویکردهای مناسب می توان آنها را کشف کرد.
ارتش آمریكا به شیوه ای مشابه با میکل آنژ به جنگ نزدیک می شود. تا به امروز ، ارتش آمریكا ده ها نوع جنگ منحصر به فرد را نامگذاری كرده است. جنگ صفت شامل مرسوم ، نامنظم ، ترکیبی ، سرما ، سنگر ، پروکسی ، نامتقارن ، سایبر و موارد دیگر است. نامگذاری جنگ ، یا انواع و زیر مجموعه های جنگ ، مجموعه ای از موارد را محدود می کند و نشان می دهد که در مورد هر دسته از درگیری ها چیزی منحصر به فرد وجود دارد. با توجه به تفکر پوزیتیویستی ، هر گروه باید مجموعه ای از قوانین قابل تعمیم داشته باشد و از طریق استفاده از روش علمی ، این قوانین را می توان شناسایی کرد.[13] شناسایی قوانین امکان بهینه سازی استراتژی ها را فراهم می کند. هر جنگ صفت یک مجسمه است.
کالین گری با یک جمله ساده در برابر این تقسیم بندی زبانی جنگ با یک جمله ساده عقب نشینی کرد: "جنگ جنگ است."جنگ جنگ است. در مورد شخصیت جنگ ، جنگ "بیش از یک آفتابپرست واقعی" است ، و از نظر مدرن تر ، محیط مشترک "روان" است. مشخصات عمومی تقریباً همیشه بی ثمر خواهد بود. تحلیلگران ممکن است بگویند که کلمات اهمیت دارند ، اما غالباً این تمرکز بر معنای یک اصطلاح در مقابل دیگری است نه خود فرآیند نامگذاری. هر زمان که نوع جدیدی از جنگ صفت ها معرفی شود ، یک پیشنهاد ضمنی وجود دارد که این نوع جدید از نظر پیش بینی جنگ کاملاً منحصر به فرد است. در یادداشت های میکل آنژ برای حکاکی دیوید ، او حکاکی را ساده توصیف می کند ، "شما فقط به پوست می روید و متوقف می شوید."کنده کاری جنگ ایالات متحده از کجا متوقف می شود؟
تعامل هنرمند و متوسط نه تنها رسانه را مجسمه می کند ، این تعامل نیز هنرمند را توسعه داده و شکل می دهد. در روند حکاکی ، این هنرمند با انسداد و رگهای غیر منتظره در مرمر روبرو خواهد شد و رویکرد خود را برای برجسته کردن ویژگی های مختلف تغییر می دهد. تعامل استراتژیست ، استراتژی و زمینه متقابل است. استراتژیست ها توسط کارآموزی خود به سایر استراتژیست ها شکل می گیرند ، استراتژی هایی که آنها را آموزش داده شده ، تجربیات قبلی آنها و تعامل مکرر با رسانه خود دارند. استراتژیست های آمریکایی هم مجسمه ساز و هم مجسمه سازی هستند. این بدان معنی است که استراتژیست باید عدم عینیت خود را تشخیص دهد. این استراتژیست در همان زمینه ای که هنر آنها وجود دارد - که توسط همان فرضیات ، زمینه ها و فشارها به عنوان استراتژی که در تلاش برای ساختن آن هستند ، وجود دارد. در اصل ، به عنوان یک هنرمند ، یک استراتژیست نظامی در حال مشاهده مرمر از موضع خارجی نیست ، آنها خودشان در همان بلوک مرمر به عنوان مجسمه ای که به دنبال فاش کردن هستند ، تعبیه شده اند.
آثار هنری استراتژیک نه تنها برای کسانی که در ماتریس مرمر آمریکا تعبیه شده اند ، بلکه برای مخاطبان خارجی که از مجموعه دیگری از ارزش ها ، تجربیات ، فرهنگ ها ، فرضیات و تعصبات مجسمه سازی شده اند ، ایجاد شده است. اگر استراتژیست آمریکایی مجسمه ساز باشد ، ممکن است متفقین و مخالفان ممکن است کارگران فلزی ، شیشه ای یا چاپگر باشند. به رسمیت شناختن استراتژیست تعبیه شده ، رویکردهای علمی برای استراتژی باید "نگرش شک و تردید" را در آغوش بگیرند. هیچ فرضی چنان آشکار نیست که از سؤال فرار کند ، حتی سؤالات ساده جنگ و صلح. همانطور که ژنرال جوزف اف. دونفورد اظهار داشت ، "ما فکر می کنیم که در صلح یا جنگ قرار بگیریم ... مخالفان ما اینگونه فکر نمی کنند."ماتریس سنگ مرمر آمریکایی را نشان می دهد.
مدل سازی: آرماتورهای تاریخ و تقسیم جنگ

برخلاف فرآیندهای کسر، مدل سازی یک تکنیک افزایشی است. مواد منعطف به یک چارچوب اضافه شده و برای ساختن قطعه هنری نهایی قالب گیری می شود. اولین قدم متداول برای مجسمه هایی از این نوع، ایجاد ماکت یا مدل مقیاس است.[19]ماکت از ایجاد آرمیچر خبر می دهد. آرماتورها چارچوب پایداری را فراهم می کنند که مجسمه بر اساس آن ساخته می شود. ماکت ها و آرماتورهای استراتژی مدرن اسکلت های استراتژی گذشته هستند: ابزار قدرت ملی. اهداف، راه ها و وسایل؛الزامات قالب بندی دقیق؛و عبارات مورب از یک استراتژی به استراتژی دیگر بازیافت می شوند.
چه بخش هایی به آرماتور برای استراتژی ساخت اضافه شده است؟من دامنه های جنگ را پیشنهاد می کنم. هر سرویس مسئول تسخیر یا رقابت دامنه ای از میدان جنگ است. نبرد زمینی با ارتش ایالات متحده باقی مانده است، بخش حاوی اهداف هوایی به نیروی هوایی ایالات متحده تخصیص داده شده است، فضا به تازگی به نیروی فضایی ایالات متحده اعطا شده است، و هر گونه جنگ مبتنی بر دریا یا حمله خط ساحلی توسط ایالات متحده شکل می گیرد. نیروی دریایی و تفنگداران دریایی. در این بخش ها، پارتیشن بندی حتی بیشتر اتفاق می افتد، زیرا واحدهای تخصصی حوزه های تخصصی خود را ادعا می کنند. با این حال، دامنه ها برای جنگ اساسی نیستند. در واقع، خود این واژه در هیچ جای دکترین تعریف نشده است. در نمادهای تقریباً غیرمستقیم، دامنه ها به عنوان منطقه ای از فعالیت در محیط عملیاتی توصیف می شوند.[20]در حالی که دانش و فعالیت مشترک تعریف جدیدتری از این اصطلاح است، از نظر ریشه شناسی، کلمه دامنه از ریشه لاتین برای مالکیت و خانواده مشتق شده است.[21]دامنه آن چیزی است که به رب یا مقامی تعلق دارد.[22]دامنه ها شامل مواردی است که به خدمات تعلق دارد.
یک مطالعه نزدیک از بخش ها می تواند درک بیشتری از کل را آگاه کند. میکل آنژ آناتومی انسان را از طریق جداسازی کادورها مورد مطالعه قرار داد و دانش عمیق خود را از آناتومی ایجاد کرد که بعداً در مرمر و تسکین بیان می شود. [23]درست همانطور که میکل آنژ عضله را مورد مطالعه قرار داد ، استراتژیست ها مشخصات موارد تاریخی را که شامل یک آموزش استراتژیک است ، مطالعه می کنند. در همین راستا ، استراتژیست های هر سرویس در حوزه هایی که به آنها تسلط داده شده تخصص دارند. اما همانطور که کلاوزوویتز هشدار می دهد ، "در جنگ بیش از هر موضوع دیگری باید با نگاه به ماهیت کل شروع کنیم. زیرا در اینجا بیش از هر جای دیگر قسمت و کل باید همیشه با هم فکر شود. "[24] استراتژی و مجسمه سازی سیستم های پیچیده ای هستند. اگر هر قطعه از مجسمه نهایی ناکافی باشد ، کلیت سیستم پیچیده شکست خواهد خورد."حتی اگر احتمال عدم موفقیت در هر مؤلفه اندک باشد ، در صورت درگیر شدن بسیاری از مؤلفه ها ، احتمال شکست کلی می تواند زیاد باشد." [25] اگر هر بخش از استراتژی از بین برود ، کلیت کمپین در معرض خطر است.
در حالت ایده آل ، هر سرویس بخش خود را از این استراتژی مجسمه می کند و در صورت تکمیل ، آن قطعه را به مرکز کارگاه بازگرداند که در آن یکپارچه با بخش هایی که توسط سایر خدمات ایجاد می شود ، می پیوندد. در واقعیت ، صرف نظر از اهداف ، این تقسیم بندی و توزیع بخش های میدان نبرد به طور همواره مرزها را ایجاد می کند. این مرزها بین حوزه ها بین خدمات کمتری بین خدمات است - توانایی هایی که در لبه ها وجود دارد ، تمایل به سقوط دارند. گرفتاری Warthog A-10 و سایر قابلیت های سرویس دهی خدمات ، این خزانه ها را نشان می دهد. استراتژی های دامنه توسعه یافته در گوشه های جدا شده این کارگاه ممکن است از همتایان خود جدا شود - یک کمپین هوایی که از جنگ در زمین خارج شده است. هنگامی که به آرماتور بازگردید ، قطعات مجدداً شبیه به کل ایده آل نیستند. به جای دیوید میکل آنژ ، نتیجه نهایی هیولا فرانکنشتاین است.
مجموعه: kintsugi inteess

آخرین تکنیک مجسمه سازی Assemblage است ، تکنیکی که توسط پابلو پیکاسو در طول جنبش کوبیستی مشهور است. مجموعه مانند کولاژ است - قطعات کم نظیر برای ایجاد اثر نهایی هنری ترکیب شده اند. Assemblage شاید نزدیکترین قیاس با استراتژی مدرن تمام تکنیک های مجسمه ای کلاسیک باشد. با گسترش این جنگی ، بخش هایی از کمپین ها ترسیم شده و به این سرویس ها توزیع شده اند. هر سرویس به بهترین وجه مناسب برای بهینه سازی استراتژی در حوزه تخصص خود بود. در نتیجه پارتیشن بندی و توزیع به افراد متخصص ، استراتژی ها از نظر تعداد گسترش یافته اما از نظر دامنه منقبض شده اند. به جای یک سیستم پیچیده پیچیده ، نقشه همه این استراتژی های موجود به نظر می رسد که شبیه به بریکلاژ یا وصله ای است.
تلاش برای جمع آوری قطعات جنگ با نام های بسیاری نامیده می شود-اتصالات ، ترکیبی ، تمام دامنه ، چند دامنه ، متقابل و و cetera. همه تلاش ها برای ایجاد اتصالات قطع شده است. این سرویس ها به جای اینکه تصمیمات سازمانی و استراتژیک را که بافت همبند بین بخش های جنگ را قطع کرده است ، زیر سوال ببرد ، بر روی راه حل های فنی مانند فرمان و کنترل همه دامنه مشترک قرار گرفته است. اینها اغلب ایده هایی برای چگونگی عبور از شکاف ها به جای بستن فاصله بین قطعات هستند. این اصطلاحات باعث افزایش ژارگون می شود و به یکنوع بازی شبیه لوتو Buzzword که ارتش ایالات متحده را گرفتار می کند ، بازی می کنند. استراتژی در شکستگی به هم گره نمی زند. در عوض ، هر نقطه تقسیم یک خط گسل و ضعف بالقوه ایجاد می کند. استراتژی و مجسمه این گرایش را به اشتراک می گذارند - به احتمال زیاد آنها در نقاطی که به آنها پیوسته اند شکستگی دارند.
ترکیب شاخه های ارتش یک توصیه عملی نیست و این مقاله نیست که این مقاله در حال تهیه است. علایق واگذار شده ، فرهنگ های خدمات متنوع و عادات سازمانی ، اتحاد مجدد نیروها را به طرز خارق العاده ای دشوار می کند ، همانطور که تلاش های گذشته کانادایی برای اتحاد به وضوح نشان داده است. [26]هنگامی که قانون Goldwater-Nichols امضا شد ، تکالیف مشترک کانون های اصطکاک و نظارت بود. کنگره خاطرنشان کرد: افسران نظامی هنگام خدمت به تکالیف مشترک "تحت فشار یا تحت نظارت وفاداری قرار می گیرند" و "اندیشمندان مشترک احتمالاً مجازات می شوند ، در حالی که احتمالاً مروج خدمات پاداش می گرفتند."به چالش کشیدممکن است متحد کردن بوروکراسی های گسترده و مسئولیت های خدمات مختلف مسلحانه امکان پذیر نباشد ، اما ممکن است مجدداً تصویر جنگ ایالات متحده را دوباره به وجود آورد.

اتصالات آمریکایی دوخت هیولا فرانکنشتاین است - از نظر اوضاع اما مؤثر. در صورت برخورد با Kintsugi ، مفصل بهتر می شود. هنر ژاپنی از زباله های طلایی تکنیکی برای ترمیم سفال شکسته است که در آن طلا ، نقره یا پلاتین در لاک که برای اتصال مجدد قطعات شکسته استفاده می شود ، مخلوط می شوند. مفصل به این معنا که نقص است شکسته نمی شود. فرهنگ ، عادت و انزوا ، بافت همبند بین خدمات را قطع کرده و مجسمه کلی استراتژی آمریکا را شکستگی می کند. Kintsugi به جای مخفی کردن شکستگی ، تعمیر را در آغوش می گیرد ، چشم را به زیبایی نواقص جلب می کند و شکستگی ها را به عنوان فرصت هایی برای رشد و بهبود درمان می کند. [28]
یک رویکرد Kintsugi به مفصل ، گرد و غبار طلا را به اپوکسی که برای پر کردن شکاف بین خدمات با انگیزه کردن موقعیت های مشترک ، تکالیف و برنامه ها استفاده می شود ، مخلوط می کند. Goldwater-Nichols اولین تلاش را برای مخلوط کردن گرد و غبار طلا در شکاف بین خدمات با ایجاد تکالیف مشترک به عنوان الزامی برای ارتقاء به افسر عمومی انجام داد. اما چه فلزات گرانبها می توانند در سیستم تکلیف مشترک مخلوط شوند؟الزامات مربوط به تکالیف مشترک شغلی قبلی ، افزایش مبادلات و چرخش افسر بین خدمات و گسترش عمق دستورات مشترک می تواند شروع به ایجاد انگیزه در همکاری های بین خدمات کند. اما ارتش همچنین باید در نظر داشته باشد که چگونه در برابر تکه تکه شدن بیشتر محافظت کند. شاید به جای اینکه مأمورین سایبری را به یک سرویس دیگر بپردازند ، شاید ارتش توزیع تخصص سایبری را در کل نیروی مشترک حفظ کند. حتی بیشتر از لحاظ بنیادی تر ، می تواند متخصصان سایبری را به صورت دوره ای در خدمات خود بچرخاند تا افراد دانش عمیقی از سیستم های مختلف ایجاد کنند ، روابط و صلاحیت فرهنگی را در چندین سرویس ایجاد کنند و از همه مهمتر اعتماد به خدمات متعدد را به دست آورند. سپاه سایبری توزیع شده و چند سرویس ممکن است فرصتی مشخص برای مشارکت دیجیتال طلایی باشد. چنین راه حلی باعث می شود مردم اول را ایجاد کنند و فرهنگ مشترکی را ایجاد کنند تا اینکه ارتش را در جستجوی راه حل های فنی تقسیم کنند. هنگامی که مشوق ها و توجه به سمت شکاف های بین قطعات خدمات منتقل می شوند ، نه اینکه عمدتا تخصصی خدمات باشد ، برنامه ها و افرادی که در آن فضاها کار می کنند ممکن است فاصله بین خدمات را ببندند.
Accademia استراتژیک گالریا دل
امروز ، دیوید در کنتراپاستو در گالریا دل ‘آكادمیا در فلورانس ، ایتالیا ایستاده است. Contrapposto یک موقعیت مجسمه ای است که در آن سوژه وزن خود را روی پای پیشرو قرار می دهد و بدن فوقانی را کمی از یک محور مرکزی می پیچد. به نظر می رسد این شکل آرام است ، اما این نمایش حاکی از حرکت و پویایی است. تحقیقات روانشناختی نشان داده است که این پیچ و تاب جزئی یکی از دلپذیر ترین ارائه های شکل انسان است. [29]استراتژی همین تعادل فریبنده است. ظاهر آرامش و اعتماد به نفس وجود دارد ، اما پویایی و توانایی حرکتی ضمنی است. نیروی دریایی ایالات متحده ضمن انجام آزادی صلح آمیز تمرینات ناوبری در دریای جنوبی چین با اطمینان مصمم ، توانایی تغییر سریع به سمت یک وضعیت جنگ پویا را حفظ می کند. همانطور که میکل آنژ دیوید را در Contrapposto متعادل کرد ، بنابراین استراتژیست در ضد تعادل و ضد تعادل کار می کند. این استراتژیست دائماً به دنبال تجهیزات قدرت ، خواسته های حال و الزامات آینده و تمایلات عقل ، اشتیاق و شانس است.
استراتژی در قالب های تاریخ ، حک شده از محیط زیست ، مونتاژ شده در کارگاه و سرانجام به مخاطبان بین المللی نمایش داده می شود. این آخرین ویژگی هنر نباید نادیده گرفته شود. استراتژی طبقه بندی نشده ، مانند هنر ، در نظر گرفته شده است که نمایش داده شود و دیده شود. هم مجسمه سازی و هم استراتژی تصمیمات زیبایی شناسی ، اولویت ها و انتخاب ها را نشان می دهد. ویژگی دیگر هنر تفسیر آن است. هنر نه تنها یک شیء فیزیکی است. این یک تجربه است. جامعه جهانی یک گالری بین المللی به اشتراک می گذارد و شاهکارهای استراتژیک را برای نشان دادن اولویت ها و امتیازات کانونی به نمایش می گذارد. درست همانطور که هنر احساسات مختلفی را از بینندگان خود جلب می کند ، استراتژی به دنبال انتقال پیام های مختلف به متحد و دشمن است.
پس از اتمام دیوید ، پیرو سودرینی ، نماینده انجمن صنفی که داوود را سفارش داد ، اعتقاد بر این است که بینی دیوید را نقد کرده است - می گوید که این خیلی ضخیم است و نیاز به تجدید نظر دارد. در داربست بالا ، میکل آنژ به آرامی ضربه زد و گرد و غبار مرمر را در عملکردی از تغییر و تحول که بینی اصلی را دست نخورده رها کرد ، پرتاب کرد. وقتی در مورد بینی جدید سؤال شد ، اسپانسر اظهار داشت که بسیار بهبود یافته است و واقعاً مجسمه را زنده کرد. [30]در حالی که شاید آخرالزمان ، درس این داستان دو برابر است. درس ساده این است که اسپانسر یک درخواست نادان ایجاد کرد و میکل آنژ او را فریب داد تا از یک اثر هنری غیر قابل تعویض محافظت کند.
درس ظریف تر این است که چگونه رابطه بین استراتژیست ، متوسط و بیننده یک تثلیث قانون اساسی متقابل ایجاد می کند: هر یک از این سه از طریق تعامل ، دید و تبادل با سایر مؤلفه ها ایجاد می شود. این هنرمند مهارت های فنی و فرآیندهای توسعه یافته در آموزش را اعمال می کند ، و اسکنه را روی مرمر یا قلم روی کاغذ قرار می دهد ، اما هر اثر هنری با دید حامی ، متوسط و ابزارهای و قالب های موجود محدود می شود. این رسانه با دست این هنرمند شکل گرفته است ، اما انسداد مرمر ، خطوط گسل و رگ ها می توانند برنامه های این هنرمند را در هنگام تماس رد کنند و دوباره به شکل رویکرد این هنرمند شکل بگیرند. بیننده هم مجسمه سازی و هم مجسمه ساز را تجربه و تفسیر می کند ، پاسخ ها و مداخلات آنها باعث اصلاح محصول نهایی یا الهام بخشیدن به پاشیدن گرد و غبار مرمر می شود.
استراتژی ، مانند هنر ، نیاز به یک استعداد و تمایل منحصر به فرد ، چشم به جزئیات دقیقه و ترکیب کلی ، زمان ، آموزش و فرصت ناعادلانه برای ایجاد دارد. کمبود استعداد ، هنری یا خلاقیت در انجمن صنفی استراتژیست های آمریکایی وجود ندارد. هنگامی که یک بلوک از مرمر و عرض جغرافیایی برای نوآوری واقعی به دست می آید ، نتایج می تواند آثار هنری حیرت انگیز باشد. استراتژی آمریکا تلاش می کند تا یک کنتراپاستو ، اعتماد به نفس یک ابرقدرت را با پیچ و تاب جزئی از پاسخگویی پویا به بازیگران خارجی یا چالش های جدید ارائه دهد. تعامل سبک مجسمه سازی ، مجوز هنری ، خصوصیات رسانه و اظهار نظر خارجی دائمی است. همانطور که کارل فون کلاوزوویتز اظهار داشت ، "در جنگ نتیجه هرگز نهایی نیست."
معاملات FX...
ما را در سایت معاملات FX دنبال می کنید
برچسب :
نویسنده : شهلا ریاحی
بازدید : <-PostHit->
تاريخ : چهارشنبه
15 شهريور
1402 ساعت: 23:27